ستیاستیا، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

حرف هایی برای تو

اینجا ما از زندگی مینویسم اینجا مینویسم باشد هدیه ای به یادگار از طرف ما به تو

تصمیم

دختر کوچولوی قشنگم  تصمیم مهمی گرفتم که میتونه کل زندگی ما رو تغییر بده  نمیدونم خوب یا بد نمیدونم چی میشه اما میدونی زندگی ما بر اساس انتخاب های ما ساخته میشه. اگر از زندگی راضی نباشیم باید ببینیم چه انتخاب هایی داشتیم و میتونیم انتخاب های جدیدتر داشته باشیم. من نمیدونم چی میشه ولی دارم پیش می رم...
10 دی 1401

ایران

سلام می خواهم بنویسم. می خواهم بنویسم از این روزهای پر التهاب. دخترکم اگر روزی اینها را خواندی دلم می خواهد در مورد جز جز این حوادث تحقیق کنی. از سال 67 ، 78 ،  88، 98 و اکنون سال 1401 درمورد کشتی سانچی و متروپل و ساختمان پلاسکو و هواپیمای اوکراینی و ... درمورد قیمت بنزین و سرعت اینترنت و آزادی بیان و آزادی نقد و آزادی اندیشه  خبرنگاران زندانی استادان زندانی دانشجویان زندانی درمورد همه اینها بخوان دخترکم ما در عمر کوتاه 60 یا 70 ساله مان در دوره خاصی در تاریخ این کشور زندگی می کنیم. ما متولدین دهه شصت میان صدای تو...
23 آبان 1401

وتن

سلام دخترکم برایت نوشتم از این روزهای پر التهاب. اما نمی توانم فعلا در فضای عمومی منتشر کنم. باشد که ایران برای ما بشود...
10 مهر 1401

رفیق

سلام دخترم الان که دارم این پست را برات مینویسم بیشتر از یکسال از شروع پاندمی کرونا میگذره . کرونا جهش های مختلفی پیدا کرده و ما باید مدتها بگذره تا بعد از اکسیناسیون سراسری بتونیم به زندگی قبل از کرونا برگردیم . دیروز کلاس زبان بودم بچه‌های ۱۳ ۱۴ تا ۱۷ ساله میگفتن که به پدرومادرشون دروغ میگن گاهی و مسایلی رو ازشون پنهان میکنن وقتی استاد ازشون پرسید چرا دروغ میگید یا پنهان میکنید گفتند چون اگر پدرومادرون بفهمن نگران میشن پس ما هم نمیگیم من گفتم دلیلی اصلیش یه چیز دیگست شما میترسید به پدرومادرتون بگید نه به خاطر نگرانی اونها بلکه فکر میکنید شاید اونها جلوتونو بگیرند مثلاً اگر بخواهید کار انجام بدید و منعتون بکنن ...
20 اسفند 1399

حرف

سلام ستیا بانو دوست دارم برات بنویسم بنویسم که نگرانم نگران این بیماری لعنتی که اومده ب شهرمون نگران اعضای خانواده شاید تو بزرگ بشی و تغییرات زمانه در تو اعتقادات و افکار متفاوتی از من پدید بیاره  . واین اشکالی نیست برات فقط میخام این جملات رو بخونی با من : ❣خدای من...  🌧استغفار میکنیم بخاطر تمام لحظاتی که در هر مکانی نفس میکشیدیم و شکری به جای نیاوردیم.. 🌧استغفار میکنیم برای همه بوسه هایی که بر گونه های عزیزانمان نشاندیم و دستهایی که به گرمی فشردیم و شکری به جای نیاوردیم.. 🌧استغفار میکنیم برای همه میوه هایی که بی واهمه چیدیم و غذاهایی که بدون ترس خوردیم و شکری به جای نیاوردیم.. 🌧استغفار میکنیم ب...
11 اسفند 1398

خوشبختی

در سال 1922، آلبرت اینشتین در یک هتل در توکیو اقامت داشت. بدون هیچ پولی برای انعام دادن به مامور تحویل هتل، او در عوض دو نوشته روی کاغذ‌های یادداشت هتل در مورد شادی و موفقیت به او داد . در حالی که این مرد احتمالا قادر به خواندن توصیه ها نبود، متوجه ارزش آنها شد و آنها را نگه داری کرد. در اکتبر سال جاری ، برادرزاده‌ی مامور تحویل این یادداشت ها را به قیمت 1.3 میلیون دلار فروخت. در یکی از یادداشت‌ها گفته است : “هرجا که خواسته‌ای وجود دارد راهی وجود دارد” (اگر چیزی را واقعا بخواهی، راهی برای انجام آن پیدا می‌کنی). و در دیگری گفته است: “یک زندگی آرام و فروتنانه، خوشبختی بیشتری نسبت به پیگیری موفقیت و ...
1 آذر 1398

تجربه

دختر بانو میدونی زندگی روی تجربه ها بنا میشه تجربه های آدمیه که زندگی آدمو میسازه . من مخالفم اینم ک خشت اول گر نهد معمار کج ..... من به این فکر میکنم که آدمی از هرجایی که بخاد میتونه زندگیشو تغییر بده حتی اگر کج باشه شاید یه طبقه از ساختمان زندگی زشت ساخته شده باشه یا شاید یه طبقه اش سالنش گچ نشده باشه و کاهگلی باشه یا شایدم یه طبقه اش خیلی زیبا و با بهترین متریال ساخته شده باشه این ساختمان زندگی هرکسیه. و الزاما اگر کج باشه فرونمیریزه میدونی چرا چون وقتی تکیه ات رو از دیگران برمداری و و قتی دستت رو میزاری روی زانوهای خودت و بلند میشی میتونی حالا هرکاری بکنی آدمی اگر بخاد میتونه کوه رو جابجا کنه تجربه های بد و شکست ها دور ریختنی نیس...
1 مهر 1398

مزه

دختر کوچولوی من یکی از وجه شباهت های من تو دوست داشتن نوشمک یا همون یخمک هست ینی اگر بریم تو ی سوپری با بهترین بستنی ها و نوشمک باشه. من و تو نوشمک رو انتخاب میکنیم. نوشمک خوردن رو من درواقع از تو یاد گرفتم تو خیلی اروم ذره ذره شیرین اونو میچشی خیلی اروم میخوریش مزه مزه اش میکنی من همیشه تند میخوردم. امتحان کردم و ی بار مثل تو خوردم و باید بگم اروم خوردن و مزه مزه کردنش توی دهان واقعا لذت بخش بود خانم کوچولو زندگی هم همینه هرکس نحوه زندگی کردنش با بقیه فرق داره. اما اگر دیدی کسی بهتر و شادتر زندگی میکنه ازش یاد بگیر زندگیت رو هر لحظه اش رو مزه مزه کن تو دهانت نزار زود بره پایین اروم پیش برو عجله نکن برای تموم شدن روزت عجله نکن برا...
10 شهريور 1398

آغاز دوباره

سلام. من اینجا را گم کرده بودم و به کمک بچه های عزیز نی نی وبلاگ دوباره پیدا کردم   برای تو مینویسم بازهم دخترک عزیزم ستیا از زمان نوشتن اون پست ها خیلی چیزا تو زندگی ما تغییر کرده و چیزی که رو به صعوده دوست داشتن توست اومدم همدان و نیستی. برای سمینار فردا بزار صبر کن انقدر حرف دارم برات
10 تير 1398

بدون عنوان

راستش هنوز باورم نمیشه واقعا یه آدم واقعی تو دلم وجود داره این پروسه ی خلقت یک انسان راستش قابل درک نیست اصلا باورم نمیشه تو درون من داری باهام نفس میکشی باهام زندگی میکنی انگار تا وقتی نبینمت باورم نمیشه نمیدونم این عظمت خلقته قدرت بی نهایت خدا حضور تو در من روز به روز دل بابا بیشتر برات تنگ میشه مرتب روزهای باقی مانده به اومدنت را میشمره و قربون صدقه ات میره میگم باور نمیکنم یه آدم تو دلمه میگه من باور میکنم من حس میکنم پروسه بزرگ شدن و تغیراتت را مرتب دنبال میکنه برای منم تعریف میکنه منی که این روزا زیاد وقتی برای تو ندارم چون باید تندی پایان نامه ام را تموم کنم تا تو بیشتر از این اذیت نشی ...
15 بهمن 1393