ستیاستیا، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

حرف هایی برای تو

اینجا ما از زندگی مینویسم اینجا مینویسم باشد هدیه ای به یادگار از طرف ما به تو

درخت

1403/8/10 23:40
نویسنده : مامان مریم
233 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر کوچولوی مامان

یک سال و نیمی از مهاجرتمان یا شاید هم مسافرتمان می گذرد

راستش را بخواهی من سودای بازگشت دارم. به هزاران دلیل منطقی و غیر منطقی

اما و رای هستی و لذت میبری. از این همه آزادی و این همه رنگ و این همه تنوع

اما تو هم دوستی نداری. مشغول کارتن و فیلم و بازی و سروکله زدن با مدرسه و در خانه هم کنار آمدن با من

ما همیشه رنج می کشیم دختر کوچولو. فقط اینکه به چه منظور رنج بکشیم را انتخاب می کنیم

اکنون در رنج تنهایی هستی. هرچند زمان زیادی رو در مدرسه سپری می کنی اما بازهم عمشق دوستی هات به اندازه دوستی با هلیا و فاطمه نیست.

اما راضی هستی و لذت می بری. تمام نگرانی های من و مامان و الهه در قبل مهاجرت انگار بیهوده بود. تو خیلی زود با محیط خو گرفتی و خودتو وفق دادی.

وقتی که موضوع برگشت به ایران رو مطرح می کنم میگی فقط برا مسافرت بریم. چند وقتیه برخی مزایا و امتیازاتی که در ایران داشتی رو بهت گوشزد می کنم و خاطرات خوبی که داشتی رو برات یاد آوری می کنم. و همین چند روز قبل بود که گفتی: مامان وسایلتون تو چمدون من نزاریدا. من خودم کلی وسیله دارم کیفمم هست هردو رو هم خودم میارم.

بهت اطمینان دادم که فضایی مخصوص وسایل خودت خواهی داشت.

نمیدونم چی میشه. نمیدونم آینده چی در انتظارمونه. اما ببخشید من خودم هم خواسته هایی در زندگی دارم. میخام تو هم یاد بگیری که برا خواسته هات ارزش قایل باشی.

گاهی فکر می کنم با برگشت به ایران آینده تو رو تحت تاثیر قرار میدم و تو میتونی اینجا پیشرفت بیشتری داشته باشی و بیشتر به آرزوهات جامه عمل بپوشونی. اما این زندگی منه دخترم. من فرصت چنین تجربه های ارزشمندی رو بهت دادم با این مسافرت. اما میبینم که دیگه نمیتونم. و بهت گفتم که مطمین باش اگر بزرگتر شدی و خواسته ای داشتی مبنی بر مهاجرت من همون طور که مامانم حمایتم کرد؛ حمایتت می کنم. میتونی رو من حساب کنی و این تصمیم خودته. اما الان این زندگی منه و تصمیم منه.

شاید بعدها منو سرزنش کنی. شایدم نه. ولی حق سرزنش کردن نداری چون جای من که زندگی نکردی خوشگل من. من تصمیم گرفتم و تو به عنوان عضو کوچک خانواده همراه شدی در این مسیر.

ستیای عزیزم تو برام ارزشمندی و من امیدوارم که پشیمانی برگشت کمتر از پشیمانی ماندن باشد.

چرا که در تمام تصمیمات قدری پشیمانی هست.

ما با هر تصمیم چیزی را به دست می آوریم و چیزی را از دست می دهیم. تنها کاری ک می تونیم بکنیم اینکه تصمیمی بگیریم که ارزش چیزی که به دست می آوریم بیشتر از چیزی باشد که از دست می دهیم.

به همین دلیل امیدارم پشیمانی در برگشت کمتر از پشیمانی در ماندن باشد. تمام تعلل من در این مدت هم به همین دلیله که نکند تصیم اشتباهی بگیرم. و باید تمام جوانب رو بسنجم.

در نقطه مهمی از زندگیم ایستادم و بازهم تصمیمات مهم.

برای اینکه اهمیت تصمیماتی ک میگیریم رو بفهمی بهت پیشنهاد می کنم سریال ماده تاریک رو ببینی. راستی میدونی من یه لیست از فیلم هایی دارم که دلم میخاد تو هم ببینی خخخخخخ

ستیا تلاش می کنم که در برگشت شرایط مناسبی رو برای رشدت و پیشرفتت فراهم کنم. و اگر هم زمانی بزرگ شده بودی و تصمیم گرفتی برای زندگی خودت؛ من پشتیبانیت می کنم. فقط ای کاش از من دور نشی … ولی بازهم تصمیم تو برای زندگیت مهمه و به هرحال حمایت منو خواهی داشت.

برای خودم هم نمیدانم چه خواهد شد. این روزها درون سرم جنگ هایی ست که تنها کشته اش منم.

ولی ستیا ما درخت نیستیم. پای رفتن و پای حرکت کردن داریم. پس جایی که هوا مناسب میلت نبود برو.

برای تمام تصمیماتی که من یا پدرت گرفتیم نمی شه نشست دور میز و یک مشت دلیل واضح و عامیانه رو مطرح کرد. پشت هر رفتار و تصمیمی که در زندگی می گیریم ده ها فاکتور پیدا و پنهان نقش بازی می کنند. فاکتورهای پنهان عمیق هستند و به مرور با اومدن در سطح تغییر می کنند به فاکتورهای پیدا. اما اگر بتونیم فاکتورهای پنهان رو پیدا کنیم. اون موقع می تونیم از تکرار مجدد الگوهای اشتباه جلوگیری کنیم.

خودتو پیدا کن. اما یادت باشه خودت یک خود تنها نیست. مجموعه ای از احساس ها و نیازها و رفتارها و باورهاست. حتی خیلی اوقات جمع اضدادیم دخترم. اما اگر آگاه بشیم به خودمون این جهان بینی ما رو عمیق تر می کنه. و به مسایل پیرامون و رفتارهایی که در گذشته انجام دادیم بیشتر اشراف پیدا می کنیم.

خب دیگه روضه هام برای امشب کافیست :)) خخخخخخ

از طرف مادر و زنی که نمی خواهد درخت باشد...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)