ابهام
سلام ستیای کوچکم نگاهت می کنم و به این فکر می کنم که آینده ات توی این کشور سراسر آمیخته با ابهامه زندگی تو این کشور خیلی بیشتر از جدایی من و پدرت آینده تو رو سرشار از ابهام خواهد کرد چکار می تونم برات بکنم؟ مغزم مثل دانش آموزی شده از یک روستا؛ شرکت کننده آزمون های بین المللیه می دونم ذهن کنجکاو و بی انتهات به سمت افق های دور زیبا پرواز می کنه؛ البته که زیبایی به تو بستگی داره؛ اما در اطرافت هم درب ها و مسیرهایی هست که باید بتونی بدون محدودیت و بدون اجبار انتخابشون کنی نه با محدودیت هایی که اسیرت کنند و موقع پرواز بال هات این طرف و اون طرف بخوره تلاش می کنم که اون موقع که آماده ی پریدن بودی توان داشته باشم انقدر پرتت کنم بال...



