ستیاستیا، تا این لحظه: 4 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره

حرف هایی برای تو

خوشبختی

در سال 1922، آلبرت اینشتین در یک هتل در توکیو اقامت داشت. بدون هیچ پولی برای انعام دادن به مامور تحویل هتل، او در عوض دو نوشته روی کاغذ‌های یادداشت هتل در مورد شادی و موفقیت به او داد . در حالی که این مرد احتمالا قادر به خواندن توصیه ها نبود، متوجه ارزش آنها شد و آنها را نگه داری کرد. در اکتبر سال جاری ، برادرزاده‌ی مامور تحویل این یادداشت ها را به قیمت 1.3 میلیون دلار فروخت. در یکی از یادداشت‌ها گفته است : “هرجا که خواسته‌ای وجود دارد راهی وجود دارد” (اگر چیزی را واقعا بخواهی، راهی برای انجام آن پیدا می‌کنی). و در دیگری گفته است: “یک زندگی آرام و فروتنانه، خوشبختی بیشتری نسبت به پیگیری موفقیت و ...
1 آذر 1398

تجربه

دختر بانو میدونی زندگی روی تجربه ها بنا میشه تجربه های آدمیه که زندگی آدمو میسازه . من مخالفم اینم ک خشت اول گر نهد معمار کج ..... من به این فکر میکنم که آدمی از هرجایی که بخاد میتونه زندگیشو تغییر بده حتی اگر کج باشه شاید یه طبقه از ساختمان زندگی زشت ساخته شده باشه یا شاید یه طبقه اش سالنش گچ نشده باشه و کاهگلی باشه یا شایدم یه طبقه اش خیلی زیبا و با بهترین متریال ساخته شده باشه این ساختمان زندگی هرکسیه. و الزاما اگر کج باشه فرونمیریزه میدونی چرا چون وقتی تکیه ات رو از دیگران برمداری و و قتی دستت رو میزاری روی زانوهای خودت و بلند میشی میتونی حالا هرکاری بکنی آدمی اگر بخاد میتونه کوه رو جابجا کنه تجربه های بد و شکست ها دور ریختنی نیس...
1 مهر 1398

مزه

دختر کوچولوی من یکی از وجه شباهت های من تو دوست داشتن نوشمک یا همون یخمک هست ینی اگر بریم تو ی سوپری با بهترین بستنی ها و نوشمک باشه. من و تو نوشمک رو انتخاب میکنیم. نوشمک خوردن رو من درواقع از تو یاد گرفتم تو خیلی اروم ذره ذره شیرین اونو میچشی خیلی اروم میخوریش مزه مزه اش میکنی من همیشه تند میخوردم. امتحان کردم و ی بار مثل تو خوردم و باید بگم اروم خوردن و مزه مزه کردنش توی دهان واقعا لذت بخش بود خانم کوچولو زندگی هم همینه هرکس نحوه زندگی کردنش با بقیه فرق داره. اما اگر دیدی کسی بهتر و شادتر زندگی میکنه ازش یاد بگیر زندگیت رو هر لحظه اش رو مزه مزه کن تو دهانت نزار زود بره پایین اروم پیش برو عجله نکن برای تموم شدن روزت عجله نکن برا...
10 شهريور 1398

آغاز دوباره

سلام. من اینجا را گم کرده بودم و به کمک بچه های عزیز نی نی وبلاگ دوباره پیدا کردم   برای تو مینویسم بازهم دخترک عزیزم ستیا از زمان نوشتن اون پست ها خیلی چیزا تو زندگی ما تغییر کرده و چیزی که رو به صعوده دوست داشتن توست اومدم همدان و نیستی. برای سمینار فردا بزار صبر کن انقدر حرف دارم برات
10 تير 1398

بدون عنوان

راستش هنوز باورم نمیشه واقعا یه آدم واقعی تو دلم وجود داره این پروسه ی خلقت یک انسان راستش قابل درک نیست اصلا باورم نمیشه تو درون من داری باهام نفس میکشی باهام زندگی میکنی انگار تا وقتی نبینمت باورم نمیشه نمیدونم این عظمت خلقته قدرت بی نهایت خدا حضور تو در من روز به روز دل بابا بیشتر برات تنگ میشه مرتب روزهای باقی مانده به اومدنت را میشمره و قربون صدقه ات میره میگم باور نمیکنم یه آدم تو دلمه میگه من باور میکنم من حس میکنم پروسه بزرگ شدن و تغیراتت را مرتب دنبال میکنه برای منم تعریف میکنه منی که این روزا زیاد وقتی برای تو ندارم چون باید تندی پایان نامه ام را تموم کنم تا تو بیشتر از این اذیت نشی ...
15 بهمن 1393

تهران

این روزها تو با من همراهی با هم میریم تهران برمیگردیم درس میخونیم تایپ میکنیم ممنون که صبر میکنی قوی باش تموم میشه تمام سختی های راه را پا به پای من تحمل میکنی و صدات درنمیاد میدونم سخته و تو خوب دووم آوردی ... آفرین ممنون دعا کن این پایان نامه زودتر تموم بشه تا انقدر اذیت نشی متاسفم که انقدر اذیت میشی تو این رفت و آمدها ولی چاره چیه چکار کنم آخه کسی هم خیلی شرایطم را درک نمیکنه بابا علی ات همیشه پشتمه و این دلم را گرم میکنه...
1 بهمن 1393

ششم

این چند پست همش شد در مورد جنست امروز ششم دی بلاخره ما مطمئن شدیم شما دختر خانومی بابات بسیار خوشحال شد و بساطی داشتیم خاله الهه بهش خبر داد و 50000 تومن مژدگانی گرفت وقتی هم رسیدیم خونه طاقت نیاورد و زنگ زد خونشون همه را خبر کرد بابات خیلی دوستت داره دختر کوچولو بابات برات کلی برنامه داره برای آینده ات برای بزرگ شدنت همش میپرسه اونم نو دوست داره و من میگم بیشتر از من چون اینو حس میکنم خیلی نگرانته خیلی دوستت داره مرتب باهات حرف میزنه تو خیلی خوشبختی که همچین پدری داری البته که من فکر میکنم پدر و مادر خودم بهترین پدر و مادر دنیا هستند   ...
6 دی 1393

بدون عنوان

سلام امروز میخوام برات یه قصه بگم خوب گوش کن: در زمان‌های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می‌کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت. روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آن‌ها گفت :«احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال مرا همواره یکسان نگاه دارد. روی نگین این انگشتر باید شعاری حک شده باشد که وقتی ناراحت هستم مرا خوشحال کند و در عین حال هنگامی که خوشحال هستم و به این شعار نگاه می‌کنم مرا غمگین سازد.» وزیران خردمند همگی به فکر فرو رفتند و شروع به مشورت با یکدیگر کردند. آن‌ها پس از مشورت با هم نتوانستند به نتیجه برسند و به نزد یک استاد صوفی رفتند و از او دربا...
15 آذر 1393

پنجم

امروز رفتم سونوگرافی 6 آبان تو یک دختری گاهی اوقات نباید از چیزی حرف بزنم اینجا چون اینجا حرفهای من و بابا برای تو هست نه درددل هامون نه شکایت از زمانه و روزگار تو یک دختری و هنوز کسی خبر نداره من چون مطمئن نیستم به کسی نمیگم دختر خوبی باش قوی باش محکم با اعتماد به نفس زندگی را بساز کمی غرور چیز خوبی برای یه دختره . البته نه مقابل پدر و مادرش ها هدفمند زندگی کن نذار کسی بهت زور بگه یا تحقیرت کنه نذار کسی ازت سواستفاده کنه به خاطر زن بودن نذار جایی جنس دوم باشی جنس ها همیشه برابرند مرد و زن هردو برابرند نه مرد بالاتره نه زن هم گریه کن هم بخند هم اخم کن در عین محکم بودن لطیف باش و ناز زیبای...
6 آبان 1393